محمد تقي جعفري

306

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

12 - مراحل علم حضورى علم حضورى با نظر به اختلاف در چگونگى آن ، تقسيم به مراحلى مىشود كه ما عمدهء آنها را متذكر مىشويم : مرحلهء يكم - معلوم ذاتى مبهم است كه تنها به برنهاده شدن ذات در برابر جز ذات قناعت مىكند . اين مرحله از علم حضورى يك آگاهى خام است كه براى اشخاص تازه وارد به درون دست مىدهد . توضيح اين كه آنچه كه مغزهاى ابتدائى از « من » مىفهمند ، عبارتست از مجموع اجزاى مادى قابل مشاهده ، مانند دست و پا و چشم و گوش و زبان و لب و غير ذلك . وقتى كه مىگويند « من گفتم » اگر بپرسيد كه مقصودتان از « من » چيست نخست چند لحظه توقف مىكند و سپس در حالى كه مجموع اجزاى مادى خود را در ذهنش منعكس مىكند ، پاسخ شما را مىدهد كه اين مجموع اجزاء را كه دارا هستم ، بشما آن سخن را گفته است . اگر مغز آدمى مقدارى رشد يافته تر باشد ، مجموع اجزاى بيرونى و فعاليتها و نمودهاى درونى خود را منظور نموده آن را ذات يا « من » مىنامد و اطلاعى از مرحلهء عالىتر ندارد و نمىداند كه : مجموع اجزاء درونى و برونى « من » نيست اينان يك مقايسهء ابتدائى نموده مىگويند : يك عدد سيب غير از اجزاء درونى و برونيش چيز ديگرى ندارد كه « من » سيب ناميده شود ، وقتى كه مىگوئيم : رنگ سيب ، بوى سيب ، شكل سيب ، معنايش آن نيست كه سيب چيزى است و اين امور وابسته به آن چيز مستقل است . سيب يعنى همهء اجزاء و نمودهاى تشكيل دهندهء آن . از اين مثال نتيجه مىگيرند كه ما داراى يك « من » مستقل در برابر مجموع اجزاء برونى و درونى نيستيم . وقتى مىگوئيم : دست من ، يعنى جزئى متشكل با ديگر اجزاء كه مجموعاً من ناميده مىشود . اين يك